بعداز حدود15دقیقه پرشیای کسری جلوی پام

 

ترمزکرددروغ نگم میخواستم خودموخیس کنم ازترس

 

ولی قیافموخونسردنشون دادم.

 

 

کسری ازماشین پیاده شدبالباسای

 

خونه اومده بودیه شلوارورزشی

 

خاکستری ویه تیشرت سفید

 

اخماش حسابی توهم بود

 

تویه قدمیم ایستاد:مگه نگفتم دیگه

 

سوارموتورنمیشی هان؟؟هان ودادزد عصبی شدم

 

هیچکس حق نداشت سرمن دادبزنه یابهم زوربگه مگه

 

اون کیه اه وقتی دیدچیزی نمیگم ومثل خودش اخم

 

 

کردم گفت:بروسوارشوبریم

 

باتعجب گفتم:یکم بنزین بده 

 

خودم برمیگردم مگه نیومدی کمک

 

 

_چرتوپرت نگو وانیابروسوارشو

 

این موتورارزش بحث کردنم نداره

 

فقط برات خطرودردسره زودباش

 

باناراحتی نگاهی به موتوربعدهم

 

به کسری ظالم کردم نامردمیخواد

 

منوازنیمه گمشدم جداکنه خداازت

 

نگذره کسری با بی میلی سوارشدم اونم که حالااروم

 

شده بودسوارشدوگازشوگرفت

 

تاخونه حرفی زده نشدبجزیه اهنگ

 

اروم ازفریدون اسرایی اسمشم نمیدونم

 

وقتی رسیدیم بدون هیچ حرفی ماشینو توی پارکینگ

 

 

پارک کردبعدهم بدون توجه به من وارداسانسورشد

 

سریع خودموانداختم توی اسانسورکه باعث شدتقریبا

 

ولوشم توبغلش با هول خودموکشیدم عقب اون هم

 

فقط نگام کردیه نگاهی که معنیشونفهمیدم

 

جواسانسورخفه کننده وسنگین بودچون تا وقتی

 

رسیدطبقه خودمون فقط زل زل نگام کردونفس عمیق

 

کشیداین کسری هم خله ها والا بایدببرمش به چندتا

 

دکترخوب نشونش بدم راستی حال اون پسره روهم

بایدبگیرم تا یادم نرفته 

کسری زودترازمن واردواحدش شدوگفت:میای تو؟‌

 

 

_نه میرم لباساموعوض کنم عصرمیخوام برم بیرون

 

 

_الان که عصره کجامیخوای بری فکر موتوروازسرت

 

بیرون کن وانیااین دفعه کاملا جدی ام کاری نکن

 

مجبورشم با عموصحبت کنم

 

ازتهدیدش عصبانی شدم روبروش ایستادم قدش ازمن

 

بلندتربودولی خب درعوضی زبون من درازتربود

 

 

_‌منو ازبابام نترسون پسرعمواون اگه من براش مهم

 

بودم هفته به هفته یهوحالی ازم میپرسیدحاضرم قسم

 

بخورم برم زیرتریلی خبردارنمیشه

 

کسری دادزد:خفه شو

 

باچشای اندازه گردونگاش کردم سابقه نداشت

 

اینجوری سرم دادبزنه منو اون دعواهم ب ندرت

 

میکردیم چرا یهو رم کرداین

 

باکلافگی دستی به صورتش کشید انگاراز دادی که زده

 

بود پشیمون بود ولی غرورپسرارو که درجریانین 

 

 

بالبخندمصنوعی گفتم:من برم فعلا

 

تاوقتی دروبستم نگاش زوم بود رومن واقعانمیدونم

 

این فازش دقیقا چیه یه دقیقه نگرانو مهربون یه

 

دقیقه عصبی و حال بهم زن خودت خفه شو الااااااغ

 

والا مردم فامیل دارن ماهم داریم این دیگه از چه

نوعشه 

 

با اعصاب خوردی دوشی گرفتمو یه شلواروتیشرت

 

راحتی صورتی پوشیدم روی مبل لم دادمو مشغول

 

خوردن چای و بیسکویت شدم مثلت میخواستم برم

 

شهرگردی پارک گردی جایی ولی این موتورلامصب بنزین

 

تموم کردالان میفهمم معنی این جمله رو"کس نخوارد

 

 

پشت من جزناخن انگشت من"

 

فیلم ترسناکی ازتلویزیون پخش میشدمنم که ترسو

 

ازاول داشتم به این دختره جن زده نگاه میکردم میخ اون

 

بودم وتقریباکه نه کاملا بالش توی،دستموسوراخ کرده

 

بودم بادندونام چقدرچشاش وحشتناکه حالا اگه من

 

امشب تونستم تنهابخوابم اه چراتموم نمیشه بسه دیگه

 

زهرترک شدم هردفعه هم یه جا ظاهرمیشه وووییی

 

سریع تلویزیونو خاموش کردم که دیدم هوا روبه تاریکیه

 

ومن لامپارو روشن نکردم یه سایه کناردراتاقم دیدم و

 

جیغ کشیدم چشماموبسته بودموفقط جیغ میکشیدم به

 

خودم اومدم صدای محکم کوبیدن چیزی میومد جیغام

 

بیشترشدانگار جنه واقعاحمله کرده یهودیدم صدای

 

دادمیاد ولی هنوز به جیغ زدنم ادامه میدادم یکم جیغمو

 

قطع کردم که متوجه شدم صدا اشناس باتعجب گوشامو

 

تیزکردمو بالشو روی کاناپه گذاشتم

 

_‌هووووی وانیا چیشده چرا جیغ میزنی بیا دروبازکن

 

نصف جون شدم باتوام میخوای دروبشکنم وانیا

 

 

وانیاااااااا

 

صدای کسری بودالهی بچم ترسیده فک کرده من طوریم

 

شده با سرعت جت رفتم دروبازکردموبا چهره ی نگرانش

 

مواجه شدم گفت:‌کسی توی خونه ست؟دزداومده؟کسی

 

اذیتت کرده بهم بگووانیا چرا جیغ میزدی

 

_هیچی من یه سایه دیدم ترسیدم فک کردم روحی جنی

 

چیزیه

 

اول باتعجب بعدباعصبانیت نگام کرد:دختره ی احمق

 

نصف عمرشدم این همه جیغ فقط برای یه سایه ی خیالی

 

بود؟

 

_‌نه خب ببخشیدکسری من امروز یه فیلم ترسناک دیدم

 

بابت همونه یکم ترسیدم میشه توشب تو اون اتاق

 

کناریم

 

بخوابی خواهش میکنم

 

کسری خنده ی ارومی کرد:باشه وروجک اخه توکه

 

انقدرمیترسی چرا اینارونگاه میکنی 

 

 

_اخه کیف میده حالا بیاتو برات چای بریزم

 

_نه ممنون بایدبرم زلزله مواظب خودت باش چراغاروهم

 

روشن کن نترسی وقت خواب شدمیام فعلا رئیسم قراره

 

بیادخونم خدافظ

 

_باشه خدافظ

 

دروبستمو سریع لامپارو روشن کردم اخ جووون یکم

 

ترسم ریخت کسری هم گفت شب میاداینجا دیگه خیالم

 

راحت شدنمیدونم شایدهرکی جای کسری بودومنو

 

 

نمیشناخت هزارتاچیزبارم میکردیا فک میکرد ازاوناشم

 

ولی فقط خودموکسری میدونستیم که من هم یه خط

 

قرمزایی دارم وهمیشه جفتمون رعایتش میکردیم 

 

سینی چای وبردم توی اشپزخونه همون یه دونه

 

استکانواب کشیدم 

 

به یخچال نگاه کردم باتخم مرغ وسیب زمینی فقط

 

میشه یه کوکوی سریع السیردرست کردسریع مشغول

 

اماده کردنش شدم بعدازاینکه حاضرشدبا

 

خیارشوروگوجه تزئینش کردم به به اینم ازغذای امشب

 

بایدببرمش برای کسری ورئیسش البته من تاحالا رئیسشو

 

ندیدم میگفت همون دوستشه ولی خب

 

هروقتمیومداینجا یا من نبودم یا کلا یه چیزی میشدکه

 

نمیدیدمش بهترباو حالا انگارپسر پادشاه جهانه والا یه

 

بداخلاقیه عین کسری دیگه ولی ازحق نگذریم

 

کسریخیلی پسرخوبیه کجاش بداخلاقه من

 

زیادحرصش

 

میدم فک کنم ازوقتی اومدم واحدروبروش خیلی پیرش

 

کردم😂

 

زنگ دروفشردم و منتظرموندم حالاریه جوری عین این

 

کدبانوها سینی گرفتمو باذوق اومدم انگارقورمه سبزی

 

اوردم چقدرمن خودشیفتم درکه بازشدکسری با تعجب

 

نگام کرد بیا حالا که براش غذااوردم تعجب میکنه جای

 

تشکرشه

 

_دستت دردنکنه وانیا زحمت کشیدی الان میخواستم

 

پیتزاسفارش،بدم

 

_لازم نیست اینوبخورین سیرمیشین بفرمایین 

 

سینی روجلوش گرفتم باخوشحالی ازم گرفتش وشروع

 

کردبه ناخنک زدن بفرما کورازخداچی میخواد دوچشم

 

بینا کلا غذارودیدمنویادش،رفت بعضی وقتا شک میکنم

 

اون چندسال ازمن بزرگترباشه 

 

_خب بروتو بخور راستی دوستت رفت؟

 

_نه باو تازه اومده بیاتو باهم اشناتون کنم 

 

_نه ولش کن واسه چی اخه

 

_اخه همیشه ازدیوونه بازیات براش میگم کنجکاوه تورو

 

ببینه

 

_کســــــــــری 

 

_جانم دادنزن زشته

 

_من کجام دیوونه ست اخه 

 

_خیلی خب خانم عاقل یه دقیقه بیاتو

 

_باشه 

 

به ارومی پشت سرکسری رفتم داخل دوستش روی

 

 

کاناپه نشسته بود یه پیرهن سفیدنیمه مجلسی

 

وشلوارمشکی اندامش تقریبا ورزیده بود ومیشدبگی

 

خوش هیکل سرش توی گوشیش بودوقیافشوندیده بودم

 

ولی موهاش خدایی خوش حالت وخوشگل بود ای جوون

 

این کیه برم تورش کنم باصدای کسری به خودم اومدم:

 

 

هیرادجان ایشون وانیا هستن دخترعموم ایشون هم

 

هیراددوست صمیمیم که البته قسمت نشده تاحالا

 

همدیگرو ببینین

 

پسره سرشواورد بالا کسری هنوز داشت حرف

 

میزدومعرفی میکرد ولی منو هیرادبادهن بازهمدیگرو

 

نگاه میکردیم کسری باتعجب گفت:چرا خشکتون زده

 

نکنه همدیگرومیشناسین؟

 

 

سریع خودمونو جمع وجورکردیم

 

من:نه بابا فقط یه باراتفاقی ایشونو زیارت کردیم

 

نمیدونستم دوستته

 

کسری:اهان حالا بدون دیگه هیرادوانیا برامون کتلت

 

درست کرده ازاون غذاهای مخصوصشه انگشتاتم باهاش

 

میخوری بیا وانیا بشین اینجا من برم نوشابه ومخلفات

 

بیارم باگیجی نشستم روی کاناپه روبرویی اون پسره

 

پررووقتی کسری رفت توی اشپزخونه همونجوری که

 

سرش،توگوشیش بودبا لحن سردی گفت:فک نمیکردم

 

اون روانی که کسری میگفت توباشی ولی الحق که

 

شبیهشی نیشخندی زد که باعث عصبانیت بیشترمشدباحرص گفتم:

روانی بودن یا نبودنم به خودم مربوطه نه به شما اقای تقریبا محترم

 

سرشو بالاگرفتوبااخم نگام کرد:‌مودب باش

 

با تعجب نگاش،کردم ولی سریع نگامو گرفتم مگه چی

 

گفتم یهوبهش،برخورد پسره اشغال هرچی،دلش

 

میخوادمیگه بعداینجوری اخم میکنه لوس 

 

کسری اومدوبساط شاموروی میزچیدمنم کمکش،کردم

 

تمام مدت هیرادسرش،توگوشی بودنکنه کلش،بازی

 

میکنه چه خبره بابا ارتروز گردن گرفتی که یه استراحتی

بکن 

پنج دقیقه بعد هرسه تامون مشغول خوردن شدیم

 

 

 

گالبتهکسری با اشتها من با اشتهاوهیرادبا بی تفاوتی گاهی

 

هم با بی میلی نگام میکردکه یعنی این چیه درست کردی

 

ولی جلوی کسری چیزی نمیگفت کسری یکم ازخاطرات

 

دوران دانشجوییش تعریف کردهمونایی که صدبارشنیده

 

بودمشون خلاصه واقعاشام بهم نچسبید

 

بعدازغذا به کسری گفتم:‌خب من دیگه برم شبت بخیر

 

کسری هم جلوی هیرادحرفی ازاینکه شب

 

میخوادبیاداونورنزد

 

 

هیرادبالحن خشکی گفت:بابت غذا ممنون لانیا خانم

 

منوکسری با تعجب نگاش کردیمو یهو پقی زدیم زیرخنده 

 

 

هیرادبهت زده گفت:چتونه شمادوتا به چی میخندین

 

 

کسری باحفظ لبخندش،گفت:هیرادواقعا گوشات مشکل

 

 

داره یه دکتر برو لانیا چیه یای لازانیا افتادم ودوباره زد

 

زیرخنده منم خندیدم لبخندمحوی روی لبای هیراد بودمن

 

نمیدونم این بشرچرا

 

 

انقدرمغروره 

 

 

_خب مگه اسمشون چیه

 

 

خودم گفتم:وانیا

 

توی چشمام نگاه کردکه یعنی کی ازتو سوال کردبوزینه

 

ولی منم با نیش،شل گفتم:میدونم غذام بهتون ساخته

 

کوفتتون بشه شب خوش دستمو تکون دادمو راهی خونه

 

خودم شدم کسری هم خندیدو دروبست