بت پرست4 و اخر
قسمت چهارم و اخر
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۴ ساعت 18:19 توسط دختر ستاره ها
|
داستان از زبون اول شخص مفرد...
لوکیشن:اول تهران بعد کیش...
عاشقانه پلیسی...
شخصیت های اصلی...
غزل:نویسنده داستان...
نیما:پسر عموی غزل...
محمد:پسر خاله نیما..
مقدمه:
پرسید:دوستم داری؟...
گفتم:نه...
گفت:لابد تو هم ادعا داری عاشقمی...
گفتم:نه...
و رفت و من بی ادعا می پرستیدمش...
بتم بود...