زندگی بی تو6
مقنعه مشکی
زنگ واحدکسری روزدم ومنتظرموندم
ازمن بعیدبودصبح به این زودی بیداربشم ولی
میخواستم به کسری ثابت کنم که تنبل نیستم والا
کسری باصورت خوابالوددروبازکرد
اولش یکم معمولی نگام کردبعدکه انگارمتوجه شدمنم
چشماش شداندازه گردو😳
_تویی وانیا اول صبح اینجاچیکارمیکنی این لباساچیه
پوشیدی کجامیخوای بری؟
_میخوام برم سرکاردیگه گفتی منشی میشم
کسری خندید:دیوونه من همین دیشب بهت گفتم هنوزکه
باهاش حرف نزدم بعدشم اول هفته ست وکلی
کارهیرادفعلاسرش شلوغه خودم بهش میگم
_عـــه کسری خب اگه بیام ببینه سفتو سخت دنبال کارم
قبول میکنه بعدشم مگه چیکارمیکنین تواون شرکت که
انقدرسرتون شلوغه چهارتاساختمون میسازین همش اه
_فک کردی به همین راحتیاست باشه حالابروداخل من
برم حاضرشم ببرمت کنه ای،دیگه نمیشه کاریت کرد
با حرص پاموکوبیدم زمین ولی کسری دروبسته بودرفتم
داخل خونم وتصمیم گرفتم تاوقتی کسری حاضرمیشه
تلویزیون ببینم اول صبح زدم شبکه 3هیچی نداره اه
همش تبلیغه تلویزیونو خاموش کردمو باگوشیم مشغول
بازی شدم بعد ازنیم ساعت زنگ واحدم زده شد سریع
کیفموبرداشتمو مقنعمومرتب کردم
دروکه بازکردم کسری دوباره خندید
خنده هاش حرصم میداد
_اه کسری به چی میخندی مگه استخدام شدن من خنده
داره
_نه مرتب بودنت این صبح بیدارشدنت همش
عجیبوخنده داره اونم توئه شلخته بی اعصاب
_کســــــــــری
کسری خندشوخورد:خیلی خب دادنزن راه بیفت
زودتربریم دیرم شد
بعدازبیست دقیقه رسیدیم شرکت کسری یعنی همون
هیراداه چه میدونم مال کیه
کسری زودترازمن واردشدوبا منشی سلام کردچه شرکت
شیکی داشتن پرگلدونای خوشگل دکوراسیون
سفیدمشکی، مشکی رنگ خاصیه
با صدای کسری به خودم اومدم:وانیا بروبشین روی
صندلی برم با هیرادصحبت کنم میام
_باشه فقط ازم تعریف کنیا نگی،دیوونس
کسری خنده ارومی کردورفت داخل
روی صندلی نشستم وخیره شدم به منشی یه
دخترجوون دماغ عملی لبای پروتزشده چشای لنزیه
مانتو ناجورم تنش بودکه اگه نگم بهتره باعشوه یکم نگام
کردوبعدبا غرورروشو برگردوند ازاول داشت باگوشیش
سلفی میگرفت لابدتهش میزارهرتوصفحش ومینویسه:
یه روزخوب منومیزکارم دوهویی😂
والا هرکی ندونه فکرمیکنه مدیرعامله حالا خوبه خودمم
میخوام منشی بشم اینوسوژه کردم
باازچنددقیقه تلفن منشی زنگ خوردسریع برش داشت
وباعشوه گفت:بله اقای مهندس چشم میگم بیان تو
تلفنو باحرص کوبیدروی میزاینم روانیه ها باحرصو
لبخندساختگی گفت:برین توکارتون دارن
با لبخندمحوی ازروی صندلی بلندشدمو رفتم داخل
هیرادپشت میزریاستش نشسته بودواخم کمرنگی بین
ابروهاش بود
کسری هم روی مبل روبروش کسری نگاهی بهم کردواشاره کردبشینم
منم عین این بچه های حرف گوش کن نشستم وچشم
دوختم به رئیس بی ادبی که حتی سرشو ازتوی لبتاپش درنیاورد
کسری سینشو صاف کرد:هیرادجان صحبتای اولیه روبا
وانیابکن من برم سرکارم
هیرادبه کسری نگاهی کردوگفت:باشه میتونی بری
چه خشک بی ادب اون دوستته مثلا
کسری که از اتاق بیرون رفت درلبتاپشو بستو با
تحقیرنگام کردبا تمسخرگفت:خب خانم وانیا شما چه
کاری بلدی انجام بدی
با خونسردی وغرورگفتم:همه کار
تودلم گفتم زارت توچی بلدی مگه ادعاکردی الان ضایعت
میکنه
_که اینطور،ولی من به غریبه ها نمیتونم اعتمادکنم
عوضی روی غریبه تاکیدکرد
_ولی خب چون کسری سفارشتو کرده شایدمنشی شدی
اول بایدشوایطتتو بدونم سن تحصیلات مجردیا متاهل
سابقه کارروابط عمومی فن بیان خب شروع کن
با ژست خاصی تکیشو داد به صندلی وبانگاه تیزش
منوزیرنظرگرفت راستش یکم هول شدم ولی خودمو
نباختم وبا انرژی گفتم:خب من وانیا اعتمادی
هستم20سالمه تحصیلاتم درحددیپلمه ودیگه ادامه
ندادم روابط عمومیم وفن بیانمم خوبه
چه اعتماد به نفسی من دارم
با پوزخندگفت:پس شما سابقه کارندارین تحصیلاتم
ندارین وتنهاچیزی که دارین اعتمادبه نفسه کاذبه
با عصبانیت گفتم:یعنی چی اقا مگه برای منشی شدن
باید دکترا داشته باشی اصلا چقدرمیشه پول این پست
منشی گری مهمتون خودم پولشو میدم ولی کارمیکنم اینجا
پسره اول باتعجب بعدبااخم نگام کرد:احترام خودتونو
نگه دارین خانم فقط بخاطراینکه کسری سفارشتونو
کرده هیچی نمیگم وگرنه بهتون میگفتم که هرچیزی رونمیشه باپول خرید
نفس عمیقی کشیدم وسعی کردم اروم باشم وازراه دیگه
ای واردشم
_ببینیداقای... ببخشیدفامیلیتون
_علوی
_بله اقای علوی داشتم میگفتم من نمیخوام بزورمنشی
بشم یاشما سطح تحصیلاتمو مسخره کنین راستش من
میخوام مشغول به یه کاری بشم که شب گردیامو بزارم
کنارشماکه وقتی ازپل اویزون بودم منودیدین یادتون
رفته؟
بانگاه عجیبی که معنیشونمیفهمیدم گفت:خیلی خب قبوله
شنیدم که زیرلب گفت:کاش ازهمون پل میفتادی
باصدای بلندگفتم:اونوقت شما دلت خنک میشد؟
باتعجب نگام کرد انتظاراین گوش تیزونداشت خخخ
سریع قیافشو خونسردنشون داد:منظورتون چیه
_هیچی اقای علوی حالا استخدامم؟
_فقط بخاطرکسری
تودلم گفتم ای بمیری حلواتوبخورم اشغال
ازاتاق اومدم بیرون قرارشدازفردا بیام اینجا کارکنم البته
من منشی کسری میشم چون منشیش حامله ست ودیگه
نمیتونه بیادسرکارخداروشکر وگرنه کی،دلش میخواست
منشی این هیرادسگ اخلاق بشه والا