ظهراون روزبه کسری پیام دادم که واقعا که بااین دوست

 

بی ادبت 

 

کسری استیکرخنده گذاشته بود:😂بالاخره یکی پیداشد

 

حسابی حال توی فضولو بگیره

 

_چیه خوشحالی؟

 

_نباشم؟

 

_خیلی بدی کسری حالا چیشد استخدامم؟

 

_اره بابا خیالت راحت ازفرداباید بیای برای کارمنشی

خودم میشی میبینی زمین چقدرگرده تا چندوقت پیش

دستپختمو میخوردی الان بایدبشی منشیم😂

 

با حرص تایپ کردم:ای کوفت

 

اون هم دیگه جوابی نداد ظهریه غذای حاضری

 

خوردموبعدش،دوش گرفتم عصراون روز باشیدا

 

قرارداشتم که بریم خرید میخواستم حسابی خوشگل کنم

 

واسه پست منشی گری😜والا

 

با صدای زنگ درکفشامو پوشیدمو سواراسانسورشدم

 

وقتی رسیدم پایین دویستوشش سفیدشیدارودیدم سریع

 

دستی تکون دادمو سوارشدم صدای ضبطو تا اخرکرده

 

بودو یه اهنگ ازاین خزعاشقانه هاگذاشته بودبا حرص

 

صداشو کم کردم که شیدابا غرغرگفت:واه وانیل چرا کمش

کردی؟

 

_اولا وانیل نه ووانیا ثانیا مثلا داری متاهل میشیا هنوزادم

 

نشدی این از ارایش غلیظت اینم ازاهنگ بلندت نمیگی

 

پسری چیزی میفته دنبالت شوهرت سرمنو میبره؟

 

 

 

_اووووه توچقدرحساس،شدی گفتم روزای

 

اخرمجردیموبترکونم حالا مگه میزاری توحسود

 

 

باخنده سری تکون دادمو اونم با صورت مچاله راه افتاد

 

 

توی راه حسابی کل کل کردیمو خندیدیم منو شیدا

 

ازهمون اول اشنایی همینجوری بودیم ولی الان

 

صمیمیتمون بیشترشده بود

 

بالاخره رسیدیم پاساژخیلی گشتیم تا تونستیم چنددست

 

مانتو وشالوکیفو کفش برای خودمو شیدابخریم همش

 

برای سرکاربود دیگه میخواستم خانومانه برم وندتا مقنعه

 

شیکم برداشتم هم کراواتی هم ساده وقتی برگشتیم خونه

 

واقعا ازخستگی نمیتونستم دروبازکنم دراسانسوروبستمو

 

خواستم کلیدوبندازم توی درکه چشمام سیاهی

 

رفتوهمونجا نشستم تابه خودم اومدم درخونه کسری

 

بازشدبا لبخنداومدسمتم که دیدافتادم جلودر با نگرانی

 

اومدجلووصدام کرد:وانیا خوبی چرااینجا نشستی

 

با بیحالی گفتم:میشه دروبازکنی

 

_باشه باشه الان بازش میکنم 

 

 

سریع کلیدوازم گرفتو دروبازکرد زیربغلمو گرفتوکمکم

 

کردروی مبل بشینم خریداموازم گرفتو گذاشتشون توی

 

اتاق خواب بایه لیوان اب قند نشست کنارم

 

 

اخم ریزی روی پیشونیش بودفهمیدم میخوادشروع کنه به

 

دعواکه چراانقدرخودتوخسته کردی ولابدچندساعته هیچی نخوردی وفلان...

 

لیوانو دستم دادیکم ازش خوردم اه همیشه ازاب قندبدم میومد

_رفته بودی خرید؟

سرمو تکون دادم

_هلاک کردی خودتو میگفتی بیام دنبالت

_تنهانبودم با شیدارفتم

_یعنی اون دوستت ازتو خنگـتره هیچی نخوردین ازاون

 

موقع که اینجوری افتادی

_خب گرسنم نبود

 اخمش بیشترشدوزل زد توچشام سرموانداختم پایینو دیگه جوابشو ندادم

_خیلی خب حالا مظلوم بازی درنیاربهت نمیاد من شام

 

ساندویچ مرغ درست کردم الان میرم برات میارم

_باشه

 

کسری رفتو بعداز10دقیقه اومد منم تواین فاصله یه دوش

 

گرفتم داشتم موهاموبا سشوارخشک میکردم که زنگو

 

زددروبازکردم نگاهی به منو موهای خیسم انداخت بعد

 

اومدداخلو سینی رو روی میزگذاشت منم رفتم موهامو

 

جمعو جورکنم با یه کلیپس بستمشو شال کوچیکی

 

انداختم روی سرم حالا انگارمرض دارم خب ازهمون اول

 

بپوش

 

شامو کنارکسری خوردم بعدازشام گفت باهام حرفای جدی

 

داره تلویزیونو خاموش کردوباجدیت زل زدبهم منم

 

کنجکاونگاش کردم ببینم چی میخوادبگه

 

_خب وانیا میدونم که تودختر عاقلی هستی باتمام

 

شیطنتاوبچه بازیات بی اعصاب بودنت یازودرنجیت یا

 

هرچی ولی دخترخوبی هستی وهیچوقت باچشم بسته

 

راهی روانتخاب نمیکنی حتما برای اینکه کارکنی هدف

 

داری اینکه روش زندگیتو تغییربدی ودیگه عین سابق

 

نباشی پس الان بایدچندتا قول بدی هم به من هم به خودت

_چه قولی

نگاه عمیقی بهم کردوبعدش هم نفس عمیقی کشیدچقدر عمیق توعمیق شدخخخ

_قول اول اینکه دیگه کارای گذشتت ازجمله شب گردی

 

 

اویزون شدن ازجایی بالارفتن ازخونه مردم وفضولی کلا همشوبزاری کنار

 

با دهن بازنگاش کردم:ای شیدای دهن لق اون بهت گفت نه؟

_اون بنده خدارومقصرنکن من ازهمع کارات خبرداشتم

 

فک کردی میذاشتم تنهابری بیرونو نفهمم کجایی

 

بایدازحالت باخبرمیشدم هروقتم خواستم جلوتوبگیرم

 

گفتم شایدیه روزخودت دست برداری نخواستم بزور

 

وادارت کنم که خداروشکراون روز رسید

 

 

_چه چیزایی میشنوم امشب خب قول اول قبوله قول دوم

چیه

_دوم اینکه کارتو توی شرکت با جدیت دنبال کنی هیچ

 

فضولی شیطنتی رودادن به کسی حتی خانوما فال گوش

 

وایستادن تلافی کردن حالگیری خلاصه هرچیزی روبزاری

 

کناروکارتو جدی بگیری میخوام یه منشی خوب باشی

 

ازعشوه و لبخندای الکی هم خبری نیست فهمیدی؟

 

 

عین این باباها نگام میکردسرمو تکون دادم که

 

لبخندمحوی زد:خب خانوم منشی هرچی اونجا گفتم

اطاعت میکنی

با حرص گفتم:کسری رئیس بازی درنیاراااا

 

(ببخشیددوستان میدونم پست کوتاهیه درگیرمدرسه

 

شدم یکم واینکه امسال کنکوری هستم ولی سعی میکنم

 

زودتمومش کنم ورمان بعدی روهم بزارم قوووول

 

نظرفراموش نشه😃✋)