زندگی بی تو7
بی ادبت
کسری استیکرخنده گذاشته بود:😂بالاخره یکی پیداشد
حسابی حال توی فضولو بگیره
_چیه خوشحالی؟
_نباشم؟
_خیلی بدی کسری حالا چیشد استخدامم؟
_اره بابا خیالت راحت ازفرداباید بیای برای کارمنشی
خودم میشی میبینی زمین چقدرگرده تا چندوقت پیش
دستپختمو میخوردی الان بایدبشی منشیم😂
با حرص تایپ کردم:ای کوفت
اون هم دیگه جوابی نداد ظهریه غذای حاضری
خوردموبعدش،دوش گرفتم عصراون روز باشیدا
قرارداشتم که بریم خرید میخواستم حسابی خوشگل کنم
واسه پست منشی گری😜والا
با صدای زنگ درکفشامو پوشیدمو سواراسانسورشدم
وقتی رسیدم پایین دویستوشش سفیدشیدارودیدم سریع
دستی تکون دادمو سوارشدم صدای ضبطو تا اخرکرده
بودو یه اهنگ ازاین خزعاشقانه هاگذاشته بودبا حرص
صداشو کم کردم که شیدابا غرغرگفت:واه وانیل چرا کمش
کردی؟
_اولا وانیل نه ووانیا ثانیا مثلا داری متاهل میشیا هنوزادم
نشدی این از ارایش غلیظت اینم ازاهنگ بلندت نمیگی
پسری چیزی میفته دنبالت شوهرت سرمنو میبره؟
_اووووه توچقدرحساس،شدی گفتم روزای
اخرمجردیموبترکونم حالا مگه میزاری توحسود
باخنده سری تکون دادمو اونم با صورت مچاله راه افتاد
توی راه حسابی کل کل کردیمو خندیدیم منو شیدا
ازهمون اول اشنایی همینجوری بودیم ولی الان
صمیمیتمون بیشترشده بود
بالاخره رسیدیم پاساژخیلی گشتیم تا تونستیم چنددست
مانتو وشالوکیفو کفش برای خودمو شیدابخریم همش
برای سرکاربود دیگه میخواستم خانومانه برم وندتا مقنعه
شیکم برداشتم هم کراواتی هم ساده وقتی برگشتیم خونه
واقعا ازخستگی نمیتونستم دروبازکنم دراسانسوروبستمو
خواستم کلیدوبندازم توی درکه چشمام سیاهی
رفتوهمونجا نشستم تابه خودم اومدم درخونه کسری
بازشدبا لبخنداومدسمتم که دیدافتادم جلودر با نگرانی
اومدجلووصدام کرد:وانیا خوبی چرااینجا نشستی
با بیحالی گفتم:میشه دروبازکنی
_باشه باشه الان بازش میکنم
سریع کلیدوازم گرفتو دروبازکرد زیربغلمو گرفتوکمکم
کردروی مبل بشینم خریداموازم گرفتو گذاشتشون توی
اتاق خواب بایه لیوان اب قند نشست کنارم
اخم ریزی روی پیشونیش بودفهمیدم میخوادشروع کنه به
دعواکه چراانقدرخودتوخسته کردی ولابدچندساعته هیچی نخوردی وفلان...
لیوانو دستم دادیکم ازش خوردم اه همیشه ازاب قندبدم میومد
_رفته بودی خرید؟
سرمو تکون دادم
_هلاک کردی خودتو میگفتی بیام دنبالت
_تنهانبودم با شیدارفتم
_یعنی اون دوستت ازتو خنگـتره هیچی نخوردین ازاون
موقع که اینجوری افتادی
_خب گرسنم نبود
اخمش بیشترشدوزل زد توچشام سرموانداختم پایینو دیگه جوابشو ندادم
_خیلی خب حالا مظلوم بازی درنیاربهت نمیاد من شام
ساندویچ مرغ درست کردم الان میرم برات میارم
_باشه
کسری رفتو بعداز10دقیقه اومد منم تواین فاصله یه دوش
گرفتم داشتم موهاموبا سشوارخشک میکردم که زنگو
زددروبازکردم نگاهی به منو موهای خیسم انداخت بعد
اومدداخلو سینی رو روی میزگذاشت منم رفتم موهامو
جمعو جورکنم با یه کلیپس بستمشو شال کوچیکی
انداختم روی سرم حالا انگارمرض دارم خب ازهمون اول
بپوش
شامو کنارکسری خوردم بعدازشام گفت باهام حرفای جدی
داره تلویزیونو خاموش کردوباجدیت زل زدبهم منم
کنجکاونگاش کردم ببینم چی میخوادبگه
_خب وانیا میدونم که تودختر عاقلی هستی باتمام
شیطنتاوبچه بازیات بی اعصاب بودنت یازودرنجیت یا
هرچی ولی دخترخوبی هستی وهیچوقت باچشم بسته
راهی روانتخاب نمیکنی حتما برای اینکه کارکنی هدف
داری اینکه روش زندگیتو تغییربدی ودیگه عین سابق
نباشی پس الان بایدچندتا قول بدی هم به من هم به خودت
_چه قولی
نگاه عمیقی بهم کردوبعدش هم نفس عمیقی کشیدچقدر عمیق توعمیق شدخخخ
_قول اول اینکه دیگه کارای گذشتت ازجمله شب گردی
اویزون شدن ازجایی بالارفتن ازخونه مردم وفضولی کلا همشوبزاری کنار
با دهن بازنگاش کردم:ای شیدای دهن لق اون بهت گفت نه؟
_اون بنده خدارومقصرنکن من ازهمع کارات خبرداشتم
فک کردی میذاشتم تنهابری بیرونو نفهمم کجایی
بایدازحالت باخبرمیشدم هروقتم خواستم جلوتوبگیرم
گفتم شایدیه روزخودت دست برداری نخواستم بزور
وادارت کنم که خداروشکراون روز رسید
_چه چیزایی میشنوم امشب خب قول اول قبوله قول دوم
چیه
_دوم اینکه کارتو توی شرکت با جدیت دنبال کنی هیچ
فضولی شیطنتی رودادن به کسی حتی خانوما فال گوش
وایستادن تلافی کردن حالگیری خلاصه هرچیزی روبزاری
کناروکارتو جدی بگیری میخوام یه منشی خوب باشی
ازعشوه و لبخندای الکی هم خبری نیست فهمیدی؟
عین این باباها نگام میکردسرمو تکون دادم که
لبخندمحوی زد:خب خانوم منشی هرچی اونجا گفتم
اطاعت میکنی
با حرص گفتم:کسری رئیس بازی درنیاراااا
(ببخشیددوستان میدونم پست کوتاهیه درگیرمدرسه
شدم یکم واینکه امسال کنکوری هستم ولی سعی میکنم
زودتمومش کنم ورمان بعدی روهم بزارم قوووول
نظرفراموش نشه😃✋)