زندگی بی تو 2
دستوصورتم زدم به صورتم توی ایینه نگاه کردم یه دختربیست ساله بامدرک دیپلم یه قیافه معمولی که تنها
جذابیتم به چشمای مشکی ومژه های بلندم بود البته زشت نبودم اما ازاون چهره های خیره کننده هم نداشتم به قول
شی شی اگه به خودم میرسیدم جیگری میشدم واسه خودم خخخ گفتم شی شی، بزارین معرفیش کنم داداش ناتنی
یکی ازدوستامه رفیق بازدرجه یک اززندگی ول معطله بااین که اهل همه چی هست اما نگاهش به من بدنیست و
همیشه سربسرم میزاره اسم دوستم شیداست یه مدته نامزدکرده وکلاماروگذاشته کنار😏 بیخیال. رفتم سمت
اشپزخونه نگام افتاد به کسری که روی صندلی نشسته بودومشغول درست کردن سالادبود _ سلام . باصدام سرشو
گرفت بالا _ سلام به روی ماه نشستت خوشخواب روی هرچی خرسه کم کردی که. اخم کمرنگی روی صورتم نشست
نشستم روی صندلی روبروشو ظرف سالادوازش گرفتم همونجوری که مشغول درست کردنش بودم گفتم:حالا یه
روز تاظهرخوابیدیما حســـــود. خندیدو ازجاش بلندشدزیرگازوخاموش کردوهمونجوری که ایستاده بودخیره شد
بهم _ هرچقدردوست داری بخواب فقط لطفا اخرهفته ها خونه باش مخصوصا شب تویه دختری توی شهری مثل
تهران هزارجورخطر توروتهدیدمیکنه بایدمراقب خودت باشی. ابلیموونمک روبه سالاد اضافه کردم وگفتم:یه شب
که بجایی برنمیخوره بعدشم من مواظب خودم هستم تونگران نباش اون موقع هاکه شیدا بود باهاش میرفتم دور
دورولی ازوقتی این پیام نامردباهاش نامزدکرده مجبورم تنهابرم. بامهربونی نگام کردوگفت: توتنها نیستی وانیا خب
باهم میریم هرجاکه دوست داشتی هوم؟ موافقی؟ . وقتی نگاه پرازتردیدمودیدگفت:نکنه بامن بهت خوش نمیگذره
_ نه نه این چه حرفیه توداداش بزرگمی ازبچگی باهم بزرگ شدیم باتوراحتترم تاشیدا. حقیقتش هم همین بود من
فقط داشتم فکرمیکردم دیگه واقعاچجوری ازجایی اویزون بشم یاازدیوارخونه ای برای کنجکاوی برم بالا اخه کسری
که ازهیچی خبرنداشت.
_ پس اگه اینجوریه ازاین به بعداخرهفته هایاهروقت که بیکاربودم میریم بیرون لبخند
زورکی زدم وازجام بلندشدم
_ کجا؟
_ واه خب کمک کنم سفره روبچینیم
_ اهان
بعدازلوبیاپلوخوشمزه ای که کسری درست کرده بودیه دوش گرفتم ولباسای بیرونموکه مانتوشلوارساده
اسپرتی بودوپوشیدم. سوارموتورم شدم وراه افتادم سمت خونه شی شی طبق معمول هرچی زنگ زدم درو باز
نکردومجبورشدم برگردم توی راه متوجه شدم بنزین تموم کردم کنارجاده ایستادمومنتظرماشینی شدم که بلکه
بیادمارونجات بده هرماشینی ردمیشددستموتکون میدادم ولی دریغ ازیه کمک البته بجزپسرای مزاحم که با
تعجب وهیزی نگام میکردن کلافه شده بودم موبایلمودواوردم زنگ بزنم به کسری بااینکه کلی سرم غرغرمیکرد
هنوزشماره رولمس نکرده بودم که ماشین مدل بالایی جلوی پام ترمزکردسرموبالاگرفتم ونگاهی به رانندش
کردم بادیدن همون پسره پولداری که دیشب دیده بودم چشام چهارتاشد😳 شیشه روکشیدپایین وبالحن سردی
گفت:کمکی ازدستم برمیادخانوم؟. خودموجمعوجورکردمومثل خودش خیلی خشک گفتم:نه ممنون اقا.
سرموکردم توگوشیم یعنی اینکه بروگمشومیخوام زنگ بزنم بیان دنبالم . امااون که خیلی پرروترازاین حرفا بود
گفت:بنزین موتورتون تموم شده؟. لحنش بوی تمسخروکنایه میداد یعنی اینکه توموتورقراضه داری من ماشین
چندصدمیلیونی بااخمای درهم سرمو به نشونه مثبت تکون دادم با لحن بدجنسی گفت:چقدربدشد من بنزین ندارم
بهت بدم گازشوگرفتو رفت باعصبانیت پاموکوبیدم به زمین پسره ی بیشعور خرعوضی کره خرنامرد نفهم
همینجوری داشتم فحش میدادم که گوشیم رنگ خورد کسری بودجواب دادم :الو
_ الوکجایی تو؟
_ توخیابون
باصدای نگرانی گفت:خیابون برای چی؟
_ باموتوراومدم بنزین تموم کردم میشه بیای؟
باصدای عصبانی گفت:باشه ادرسوبگو
_ .....
بعدازدادن ادرس تلفنوقطع کردم وبادوتاحس مختلف که یکیش استرس واون یکی عصبانیت ازدست اون پسره
بودمنتظرموندم ...
{ شرمنده که پستا کوتاهه کم کم پستاروطولانی ترمیکنم منتظرنظراتون هستم😃✋}